باید بدانیم کارآفرینی

داستان سرایی سازمانی ؛ کلید تعهد و تحول شرکت

داستان سرایی سازمانی

دانشکده مدیریت دانشگاه تهران؛ داستان سرایی سازمانی ؛ کلید تعهد و تحول شرکت

این مقاله از سایت معتبر  “Harvard Business Review “HBR  نقل شده است.

مقدمه

اهمیت داشتن یک هدف برای کسب و کار امرزوه بر هیچ کسی پوشیده نیست. امروزه های شرکت های بی شماری از جمله نایکی، آدیداس، پپسی، کوکا کولا و … زمان زیادی را صرف گفتن و بیان هدف کار خود می کنند. اما داشتن و بیان هدف بدون استفاده از داستان سرایی سازمانی تقریبا ممکن نیست. گرچه هدف برای داشتن فرهنگ قوی سازمانی مهم است اما از طریق داستان سرایی سازمانی است که تقویت و فعال می شود. افراد در سازمان باید بتوانند مشوق ها و اهداف خود را به هدف سازمان نزدیک کنند تا از این طریق، داستان و هدف خود را نیز به دیگران برسانند.

اما این امر برای بسیاری از رهبران کسب و کارها کار راحتی نیست. رهبران بزرگ عموما فروتن هستند و از صحبت کردن در مورد خود ابا دارند. این روحیه ستودنی است اما برای الهام بخشیدن به دیگران و همراه کردن آنها در مسیر کسب و کارتان کافی نیست.

اکثر مدیران کار کردن با نمودارها و طرح های کسب و کار و صورت حساب های سود و زیان را ترجیح می دهند و علاقه ای به صحبت کردن راجع به خودشان ندارند. اما مهارت داستان سرایی سازمانی مهارتی است که همه مدیران باید در اختیار داشته باشند.

ساختار داستان سرایی سازمانی

مدرس دانشکده مدیریت دولتی هاورارد “مارشال گنز” در این مورد می گوید برای الهام بخشیدن به دیگران با استفاده از هدف سازمان، شما باید ابتدا باید آن هدف را با انگیزه های خودتان ارتباط دهید. سپس باید این انگیزه را با استفاده از داستان به افرادی که قصد دارید با آنها ارتباط برقرار کنید (مشتریان و همکاران) ارتباط دهید.

گنز یک ساختار ساده برای کارآفرینانی که قصد دارند از ابزار داستان سرایی سازمانی برای هدف خود استفاده کنند ایجاد کرده است، او این ساختار را “خود، ما، اکنون” نام داده است.

برای داستان سرایی سازمانی برای شرکت خود از “خود” شروع کنید، شاید این بخش برای بسیاری از کارآفرینان کاری سخت باشد چون باید بر روی زندگی خودشان و اتفاقاتی که برایشان رخ داده تمرکز کنند. باید این اتفاقات را شرح دهند و بیان کنند که چگونه این اتفاقات ارزش هایی را ایجاد کردند و این ارزش ها چگونه در ادامه باعث ایجاد ارزش های سازمان شده است.

یک نمونه عالی از این مورد آخرین سخنرانی استیو جابز در دانشگاه استنفورد است. این سخنرانی عمدتا بازتاب شخصی احساسی از تاریخ زندگی استیو جابز بود؛ کارکردنش، درس خواندنش و اخراجش از دانشگاه. گرچه ظاهرا او عمده وقت و تمرکز خود را بر روی عشق خود به خوشنویسی صحبت کرد. این که چگونه این عشق به او انگیزه ای برای طراحی ایجاد کرد و چگونه باعث شد بعدا به طراحی او در اپل سمت و سو داد.

او گفت که چگونه مثبت اعلام شدن تست سرطانش باعث شد که با انگیزه و شوق بیشتری کار کند چون فکر می کرد هر روز آخرین روز زندگی اش است. داستان گویی زیبا به شما دید می دهد که جابز کیست، به چه چیزی اهمیت می داد، و چگونه این ارزش ها او را در اپل به موفقیت رساند. آنچه در مورد سخنرانی جابز جالب به نظر می رسید موثق و معتبر بودن اما ساده و قابل لمس بودنش بود. یک داستان “بزرگ و عالی” درمورد خود باید یک داستان “واقعی” در مورد خود باشد. برای یافن اینچین داستانی رهبر باید به به گذشته ها و انگیزه های سابقش نگاه عمیقی بیاندازد و آنها را صادقانه بیان کنند حتی آن بخش هایی که نسبت به آنها احساس شرمندگی می کند.

مرحله بعدی “ما” است. هدف این مرحله ارتباط دادن ارزش های مرحله قبل با ارزش های گسترده تر و عمومی تر مخاطبان، (مشتریان و کارمندان) است. به طور مثال در این مرحله شما روایت شخصی خودتان را با روایت و دیدگاه دیگران از طریق ارزش های مشترک، دغدغه ها، امیدها، تجربیات و آرمان ها ارتباط می دهید. به این ترتیب شما یک روایت و هدف یکسان برای گروه و یا سازمان خود ایجاد می کنید. در ادبیات یک مثال معروف، داستان شاه هنری پنجم از شکسپیر است که برای انگیزه دادن به سربازانش در حالی که هیچ نیرویی نداشتند، آنها را گروهی از برادران خطاب کرد که شجاعانه برای هم و برای کشورشان و برای یکی کردن ارزش هایشان تلاش کنند. یا به طور مثال شرکت Burt’s Bee’s  نمونه خوبی از استفاده این تکنیک است. آنها داستان مدیر عامل خود Burt Savitz را در صفحه اینترنتی خود منتشر می کنند و بخشی دارند که ارتباط بین داستان برت و همکارش با داستان و ماموریت شرکت را شرح می دهد. برت که خود مدتها سخنگوی شرکت های مختلف بود توانست با یک “داستان ما” ی خوب از خود و شرکتش یک اجتماع با اهداف و ارزش های مشخص بسازد.

در مرحله اخر، آنچه گنز آن را “اکنون” می نامد باید هدف مشترک گروه یا سازمان به عمل تبدیل شود. به طور مثال مرکز تحقیقات بیمارستان St. Jude  را درنظر بگیرید. هدف این بیمارستان این است: “یافتن راه درمان، حفظ کودکان” . سایت آنها نیز پر است از داستان کودکانی که به آنها خدمت رسانی کرده اند. درخواست های آنها از مشتریان برای همکاری نیز عموما ساده و مستقیم با داستانی که بیان کرده اند ارتباط دارد.

Kickstarter نیز به طور مشابه از روش موثری برای درخواست همکاری از دیگران استفاده می کند. روایت داستان آنها نیز با بیان داستان کمپانی توسط بنیان گذار شروع می شود. ( مرحله “خود”) سایت آنها پر است از تصاویر و شرح مختصر از کار شرکت هایی که آنها برای ساختن آن همکاری کرده اند (“مرحله ما”) در مرحله آخر نیز راوی از مرحله “اکنون” پرده برداری می کند و می پرسد آیا از کیک استارتر خوشتان آمده است؟ با ما همکاری کنید.

این داستان ها وقتی موثر هستند که هر کدامشان موثق و معتبر باشند، ارزش ها و روایت ها را به هم مرتبط کنند، و سپس مخاطب را به سمتی برسانند که او را به همکاری با سازمان تشویق کنند.

روایت داستان می تواند به نظر خیلی از حرفه ای ها و صاحبان کسب و کار غریب و نامانوس به نظر برسد، مخصوصا اگر بخواهند که در مورد تجربیات شخصی خود برای دیگران صحبت کنند. اما بدانید که روایت داستان هدفش بزرگ کردن خود و غلو کردن در مورد شخصیت خود نیست بلکه هدفش ایجاد هدف و فرهنگ سازمانی است. هدف همان چیزی است که واقعا می تواند به شما شور و انگیزه و انرژی بدهد و دیگران را به سمت سازمان شما جلب کند. و تنها توسط مدیرانی ایجاد می شود که یاد گرفته اند داستان خود و سازمانشان را بیان کنند و از روی این داستان، یک هدف اصلی برای سازمانشان بسازند.

خلاصه
تاریخ بازبینی
آیتم های بازبینی
داستان سرایی سازمانی؛ کلید تعهد و تحول شرکت
امتیاز نویسنده
51star1star1star1star1star

یک دیدگاه

یک دیدگاه ارسال کنید