بیشتر بدانیم

سیلیکون ولی دره ای که تاریخ ساز شد

دانشکده مدیریت دانشگاه تهران – سیلیکون ولی منطقه ای صنعتی در اطراف سواحل جنوبی خلیج سان فرانسیسکو، در کالیفرنیا آمریکا است که مرکز فکری آن در پالو آلتو (خانه دانشگاه استنفورد) است. سیلیکون ولی شامل شمال غرب ایالت سانتاکلارا جزیره سن خوزه و همچنین سواحل جنوبی آلامدا و ایالت سن متئو است. نام سیلیکون ولی (دره سیلیکون) برآمده از تراکم شرکت های الکترونیکی و کامپیوتری است که از میانه قرن ۲۰ در آنجا رشد یافته اند، سیلیکون ماده اولیه نیمه هادی های مورد استفاده در مدارهای کامپیوتری است. امروزه تاکید اقتصادی در منطقه سیلیکون ولی تا حدودی از شرکت های کامپیوتری به تحقیق، توسعه و بازاریابی محصولات و نرم افزار کامپیوتری تغییر یافته است.

دره لذت قلب

در اوایل قرن بیستم منطقه ای که اکنون سیلیکون ولی نامیده میشود، محدوده ای روستایی تحت تاثیر کشاورزی بود که به علت محبوبیت میوه هایی که در باغ های آن رشد میکرد با عنوان “دره لذت قلب” شناخته میشد. این دره در شمال با خلیج سان فرانسیسکو، کوه های سنتا کروز در غرب و حوزه دیابلو در شرق محدود شده است. اما سیلیکون ولی تنها یک مکان جغرافیایی نیست. این نام معادل با رشد صنعت کامپیوتر و الکترونیک و همچنین ظهور اقتصاد دیجیتال و اینترنت است. همچنین سیلیکون ولی حالتی از ذهن، ایده ای در مورد توسعه اقتصاد محلی و بخشی از اسطوره جدید ثروت آمریکاست. دیگر ایالت های آمریکا و همچنین دیگر کشورها اقدام به ساخت سیلیکون ولی های خود کردند ولی اغلب در بازسازی ویژگی های حیاتی که مسبب موفقیت طرح اصلی بود، شکست خوردند.

پارک صنعتی ترمن و استنفورد

اگر یک نفر مسئول سیلیکون ولی باشد، آن شخص مهندس برق  Frederick E. Terman است. ترمن تازه فارغ التحصیل از موسسه فناوری ماساچوست MIT مشاهده کرد که چگونه دانشکده کمبریج به صورت فعالانه به دنبال تحقیق و همچنین ارتباط با صنعت از طریق مشاوره و قرار دادن دانشجویان در شرکت ها است. ترمن در بازگشت به خانه در پالو آلتو در سال ۱۹۲۵ برای پیوستن به دانشکده استنفورد، متوجه شد دپارتمان مهندسی برق استنفورد ناکارآمد است. در MIT دانشکده در طیف وسیعی از رشته ها (الکترونیک، مهندسی برق، حسابداری، ارتباطات) دارای تخصص بود که همه آنها در تحقیقات پیشرو بودند. دپارتمان مهندسی الکترونیک استنفورد فقط بر مهندسی برق قدرت متمرکز بود.

ترمن تصمیم گرفت استنفورد را تبدیل به مرکز اصلی تحقیقات رادیو و ارتباطات کند. همچنین او دانشجویانی مانند William Hewlett و David Packard (از شرکت Hewlett-Packard) و Eugene Litton (از مجموعه صنایع  Litton) را ترغیب به ساخت شرکت های محلی کرد. همچنین ترمن در این استارتاپ ها سرمایه گذاری کرد تا علاقه شخصی خود را به ادغام دانشگاه و صنعت در منطقه نشان دهد.

هنگامی که ایالات متحده در سال ۱۹۴۱ وارد جنگ جهانی دوم شد، ترمن مدیر آزمایشگاه تحقیقات رادیویی دانشگاه هاروارد بود، که برای مقابله با رادار و سایر تکنولوژی های مقابله الکترونیکی طراحی شده بود. در پایان جنگ به عنوان ریاست مهندسی به استنفورد بازگشت، که قصد تبدیل استنفورد به MIT ساحل غرب را داشت. او در ابتدا تکنولوژی هایی را برای تمرکز تحقیقاتی انتخاب کرد که با توجه به کارش بر روی رادارهای ماکروویو در هنگام جنگ، با الکترونیک ماکروویو شروع کرد. سپس برای تامین مالی پروژه، از افرادی که در طول جنگ بر روی تکنولوژی ماکروویو کار کرده بودند درخواست قرارداد نظامی کرد. در سال ۱۹۴۹ استنفورد یکی از سه دریافت کننده برتر قراردادهای تحقیقاتی دولتی شده بود که تمام بخش های الکترونیکی غرب رودخانه می سی سی پی را تحت الشعاع قرار داده بود.

در سال ۱۹۵۱ ترمن رهبری ساخت پارک صنعتی استنفورد را بر عهده داشت که به صورت انحصاری اجاره نامه های بلندمدت با شرکت های برتر فناوری در اختیار دانشگاه قرار داد. به زودی شرکت Varian Associates (در حال حاضر Varian Medical Systems)، شرکت ایستمن کداک، شرکت جنرال الکتریک، شرکت Admiral، شرکت Lockheed (در حال حاضر شرکت Lockheed Martin Corporation)، شرکت Hewlett-Packard و … ، پارک تحقیقات استنفورد را به برترین منطقه تکنولوژی آمریکا تبدیل کردند. رابطه دوجانبه مزیتی توسعه یافت: اساتید با مستاجرین مشاوره کردند، محققین صنعتی به تدریس در فضای دانشگاه پرداختند و شرکت ها برترین دانشجویان را برگزیدند. این پارک یک نمونه کوچک سیلیکون ولی بود. با ورود شرکت های بیشتر به منطقه و افزایش تقاضا برای قطعات پایه الکترونیکی، مهارت های فنی و منابع کسب و کار، بسیاری از کارمندان شرکت ها شروع به ساخت شرکت های شخصی خود کردند. مدت ها پیش از رایانه شخصی، استارتاپ بخشی از فرهنگ دره (Valley) بود.

از نیمه هادی ها تا رایانه های شخصی

در سال ۱۹۵۶، ویلیام شوکی، برنده جایزه نوبل ترانزیستور، آزمایشگاه نیمه هادی جدید خود را در پارک تاسیس کرد. در طول یک سال، گروهی از مهندسین ناراضی استعفا دادند تا به شرکت Fairchild Camera and Instrument Corporation برای تاسیس شرکت نیمه هادی Fairchild Semiconductor Corporation در نزدیکی سانتا کلارا بپیوندند. (در سال ۱۹۵۸ مهندسین Fairchild اقدام به اختراع مدار یکپارچه کردند.) این مورد شروع شکست بسیاری از شرکت هایی بود که چشم انداز نیمه هادی آمریکایی را شکل دادند. از میان ۳۱ شرکت نیمه هادی که در دهه ۱۹۶۰ ساخته شدند، تنها ۵ مورد خارج از دره بودند، باقیمانده آنها نتیجه کار مهندسین مختلفی بود که از Fairchild خارج شدند.

اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ شاهد تغییر بنیادی در بازار نیمه هادی بودیم. تا سال ۱۹۷۲ ارتش آمریکا در مقایسه با بیش از ۵۰% در اوایل دهه ۱۹۶۰، تنها مسئول ۱۲% فروش نیمه هادی بود. با رشد برنامه های مصرفی در اواسط دهه ۱۹۷۰ سرمایه گذاران دولت آمریکا را به عنوان منبع اولیه سرمایه گذاری استارتاپ ها جایگزین کرده بودند. در این حین کارآفرینان به سرعت در پی تاسیس شرکت هایی برای عرضه محصولات نیمه هادی تولید شده با همه چیز، از ابزار و تجهیزات اندازه گیری تا کوره ها و تیغه های مکعبی بودند. در سیلیکون ولی ساخت شرکت، یافتن سرمایه گذار، اجاره فضای کار، استخدام نیروی انسانی و شروع کسب و کار در مدت کوتاه ممکن بود.

در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به علت تغیییر اقتصاد از نیمه هادی ها به تولید کامپیوتر شخصی و سپس نرم افزار کامپیوتری و کسب و کارهای بر اساس اینترنت، چشم انداز سیلیکون ولی تغییر کرد. رشد اقتصادی در طی دوره گذار سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۲، ۰٫۷ درصد در سال بود و باعث شد بسیاری از تولیدکنندگان در منطقه خواستار حمایت دولت از رقبای خارجی شوند. . با این وجود، دانشجویان استنفورد هر ساله حدود ۱۰۰ شرکت جدید را ایجاد کردند، از جمله Sun Microsystems در سال ۱۹۸۲ و شرکت یاهو در سال ۱۹۹۴٫ کارآفرینان موفق به عنوان سرمایه گذاران ریسک پذیر بازگشتند تا مهارت و ثروت خود را به دره وارد کنند. تراکم فکری در دره رشد کرد و حرکت مداوم کارمندان و مهارت ها ادامه یافت. با این حال، از طریق این رشد بی نظیر، ارتباط شخصی با توجه به راه انجام کسب و کار در دره، به صورت متمرکز باقی ماند. در واقع، اهمیت روابط شخصی در عصر اینترنت به اندازه اهمیت تخصیص منابع مالی تحقیقاتی نظامی توسط دولت ایالات متحده در سالهای اولیه توسعه دره بود. ممکن است یک سرمایه گذار ریسک پذیر هزاران طرح کسب و کار را بخواند اما معمولا نوع ارائه فرد و شخصیت فرد کارآفرین است که در مورد تامین مالی تصمیم گیری میکند. یک ارائه ضعیف میتواند درخشان ترین طرح را از بین ببرد. این مسئله یکی از بزرگترین طنزهای جهش اقتصادی دهه ۱۹۹۰ بود. در حالی که اینترنت ارتباطات جهانی را امکان پذیر کرد، بسیاری از تکنولوژی هایی که این تغییر را ممکن ساختند حاصل فرهنگ محلی تعامل چهره به چهره بودند.

رشد انفجاری

به علت مترادف بودن اختراع مدار یکپارچه و رشد سیلیکون ولی، در سال ۱۹۵۹ حدود ۱۸۰۰۰ شغل در صنایع پیشرو در منطقه وجود داشت. در سال ۱۹۷۱ حدود ۱۱۷۰۰۰ شغل از این دست وجود داشت و در ۱۹۹۰ حدود ۲۶۸۰۰۰ سمت پر شده بود. از ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۹ سیلیکون ولی بیش از ۲۳۰۰۰۰ شغل اضافه کرده بود (رشد ۲۳ درصدی) و مسئول حدود ۴۰% صادرات کالیفرنیا بود. ایالات متحده آمریکا جهت پر کردن نیاز روزافزون به کارکنان در صنایع با تکنولوژی پیشرفته و بالاخص مهندسین، شرایط مهاجرت افراد بیگانه را با آموزش ویژه تسهیل کرد و منطقه شاهد هجوم کارگران از هند و چین شد. بر اساس سرشماری سال های ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ آمریکا، جمعیت خارجی ایالت سانتاکلارا بیش از ۲برابر شده بود و به ۳۵۰۰۰۰ نفر رسیده بود. در قرن ۲۱ جمعیت دره به بیش از دو میلیون نفر افزایش یافت، تنها ایالت سن خوزه از ۲۰۰۰۰۰ نفر در سال ۱۹۶۰ تا پایان قرن به بیش از ۹۰۰۰۰۰ نفر رسید و به بزرگترین شهر شمال کالیفرنیا تبدیل شد. صنایع الکترونیک، کامپیوترها و نرم افزار کامپیوتر ثروت منطقه را ساختند ولی بیشتر آن ثروت توسط بخش املاک جذب شده بود؛ در سال ۲۰۰۰ میانگین قیمت خانه در ایالت سانتا کلارا بیش از میانگین ملی در کلانشهرها بود.

حباب های انفجاری

سال ۲۰۰۰ پایان دوره “حباب اینترنت” بود، یک دوره زمانی ۵ساله که ارزش کاغذی سهام شرکت های مبتنی بر اینترنت به میزانی بیش از پتانسیل واقعی درآمد این صنعت رسید. در سال ۲۰۰۵ شرکت های دره به ارزش حدود یک سوم قله بازار خود رسیدند (با زیان حدود ۲ تریلیون دلار). این میزان تغییر اقتصادی تاثیر عمیقی داشت. در سال ۲۰۰۵ در ایالت سانتاکلارا مشاغل کمتری نسبت به قبل از آغاز رونقی که در سال ۱۹۹۵ شروع شد، وجود داشت. با ریسک بزرگ سرمایه گذاری، شاخه حیاتی استارتاپ های دره، از ۱۰۵٫۵ بیلیون دلار در سال ۲۰۰۰ به ۲۰٫۹ بیلیون در سال ۲۰۰۴ رسید. حتی خوشبینی معروف سیلیکون ولی در محیط پیش از حباب به ضربان افتاد. با این حال ارزش خانه ها کاهش نیافت و سیلیکون ولی همچنان به عنوان مکانی گران برای زندگی باقی ماند. در نهایت حباب مسکن در سال ۲۰۰۸ به همراه اقتصاد عمومی شکست، تا جایی که قیمت خانه ها در سیلیکون ولی به بیش از ۳۰% در سال جهش منفی داشت، و در مناطقی کاهش قیمت حدود ۵۰ درصدی را تجربه کردند.

با وجود اینکه خوشبینی معروف سیلیکون ولی در محیط پس از حباب دچار ضربان شده بود ولی از پا درنیامده بود. در اثر عواقب رکود اقتصادی بزرگ ۲۰۰۹- ۲۰۰۸ با نرخ عدم استخدام ۱۰ درصدی و بیشتر، تازه واردانی مانند لینکداین و فیسبوک امید اینکه شاید رسانه اجتماعی موج جدید برای حرکت آینده دره باشد را افزایش دادند. حتی در زمان کاهش سرمایه گذاری، شرکت های سیلیکون ولی ۴۰% سرمایه گذاری های ریسک پذیر ایالات متحده را شامل میشدند.

چنین آمارهایی مهم هستند اما نمی توان اهمیت دره یا تاریخی که چنین محل شاخصی را ممکن ساخته نادیده گرفت. اکثر ساکنان کنونی دره آن را به عنوان محصول خام، نظام سرمایه داری پاک، محلی که کارکنان در رژیم غذایی فست فود هستند، جایی که سرمایه گذاران ماشین های گرانقیمت میرانند و متخصص نوع خاصی از تراشه های کامپیوتری هستند، و جایی که زنان و مردان جوان باهوش می توانند ایده های خود را ارائه کنند، کمک مالی بگیرند و منتظر پیشنهاد عمومی اولیه سهام شرکت خود باشند تا انها را از افراد تنها سخت کوش به میلیونرهای سخت کوش تبدیل کند، می بینند. مسلما پس از شکستن حباب اینترنت، ساکنان متوجه شدند انتظارات رشد ثابت و بدون محدودیت احمقانه نبوده ولی خطرناک است. فراموشی تاریخی بخش مهمی از فرهنگ دره است اما این تاکید بر “چیزهای جدید جدید” هم نتوانست این حقیقت را که قدرت اقتصادی منطقه حاصل گذشته و حال آن  و همچنین قراردادهای نظامی و سرمایه گذاری ریسک پذیر است را پاک کند. سیلیکون ولی یک منطقه اقتصادی بالغ است که کودکی و نوجوانی آن با دلارهای مالیاتی آمریکا پرداخت شده است.

 

منبع: www.britannica.com

نویسنده: مائده رضائی

یک دیدگاه

یک دیدگاه ارسال کنید